ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
57
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
« اين كوشكى است كه كف آن از آبگينههاست . » بلقيس - پيش سليمان رفت و به خداپرستى گرويد و - گفت : « بار خدايا ، من به خود ستم روا داشتم - كه آفتاب پرستيدم - و اكنون با سليمان به درگاه پروردگار جهانيان سر نهادهام . » ) سليمان سپس دربارهء چيزى كه موى را بزدايد و به پوست زيانى نرساند . به مشورت پرداخت . اهريمنان براى او نوره را ساختند . بنابر اين بلقيس نخستين كسى است كه نوره را به كار برده و موى خود را با آن زدوده است . بعد ، سليمان با بلقيس زناشوئى كرد و او را سخت دوست مىداشت . پس از اين زناشوئى ، بلقيس را به تاج و تخت پادشاهى كه در يمن داشت برگرداند . از آن ببعد ، سليمان ماهى يك بار به ديدن بلقيس مىرفت و هر بار سه روز پيش او مىماند . و نيز گفته شده است : سليمان به بلقيس فرمود تا با مردى از كسان خود زناشوئى كند ولى بلقيس از اين كار خوددارى كرد و از تن در دادن بدان عار داشت . سليمان گفت : « در كيشى كه تازه بدان گرويدهاى جز اين نيست كه هر كسى بايد با قوم خود زناشوئى كند . » بلقيس گفت : « اگر از اين كار چارهاى نيست ، پس مرا به عقد ذو تبع ( به ضم تاء و فتح باء مشدد ) پادشاه همدان ( به فتح هاء و سكون ميم )